سيد علي اكبر قرشي
33
قاموس قرآن ( فارسي )
مراد از اقلام تيرهاى قرعه است اقرب الموارد علَّت اين تسميه را تراشيده شدن تير ذكر مىكند يعنى تو در نزد آنها نبودى آندم كه تيرهاى خويش را بهم ميزدند تا كدام يك مريم را كفالت نمايد . قلى : بغض شديد . « قلاه يقليه و يقلوه : ابغضه و كرهه غاية الكراهة » اقرب قيد ترك كردن را نيز افزوده * ( ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى ) * ضحى : 3 . پروردگارت تو را ترك نكرده و دشمن نداشته ظهور آيه در مطلق بغض است نه بغض شديد در مجمع از ابن عباس نقل شده مدت پانزده روز از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله وحى قطع گرديد مشركان گفتند : پروردگار محمد او را ترك كرده و دشمن داشته است اگر كارش از جانب خدا بود وحى قطع نميشد سورهء ضحى در اين باره نازل شد . اقوال ديگرى نيز نقل شده است . دقت در آيات سوره مىرساند : چيزى در ميان بوده كه احتمال ميرفت خدا آنحضرت را ترك كرده است . در صافى نقل شده : جبرئيل پس از آوردن اقرء باسم تأخير كرد خديجه بآنحضرت گفت شايد پروردگارت ترا ترك كرده كه وحى نميفرستد لذا اين سوره نازل شد . ( و اللَّه اعلم ) . * ( قالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ ) * شعراء : 168 . گفت من به اين عمل شما از دشمنانم . قمح : بلند كردن سر « قمح البعير : رفع رأسه » * ( إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ ) * يس : 8 . مقمح بمعنى سر بالا گرفته شده است اگر به گردن كسى زنجير پيچند تا به چانه اش برسد سرش قهرا بلند مىشود و قدرت پائين آوردن آن را ندارد معنى آيه در « ذقن » گذشت . اين كلمه فقط يك بار در قرآن مجيد يافته است . قمر : ماه . * ( وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * رعد : 2 . اين كلمه 27 بار در قرآن مجيد به كار رفته و مراد از همه قمر معلوم است نه اقمار كرات ديگر آنچه قرآن دربارهء قمر فرموده